تبليغاتX
بتی عشق محمد
هرکانیا
 
از کودکی پرسیدم عشق
 
 
چیست؟
 
 
گفت: ****** بازی
 

از نوجوانی پرسیدم عشق
 
 
چیست؟
 
 
گفت:****** رفیق بازی

 
از جوانی پرسیدم عشق
 
 
چیست؟
 
 
 
گفت:****** پول و ثروت

 
از پیرمردی پرسیدم عشق
 
 
 
چیست؟
 
 
 
 
گفت:****** عمر

از عاشقی پرسیدم عشق
 
 
چیست؟

 
چیزی نگفت****** آهی
 
 
کشید و سخت گریست




 

به گل گفتم: " عشق من کیست

 

؟" گفت: "از من

 

 

خوشگل تر است..."

 

 

به پروانه گفتم: " عشق من کیست

 

 

؟" گفت: "از من زيبا

 

 

 

تر است..."

 

 

 


 

به شمع گفتم: " عشق من کیست

 

 

 

؟" گفت: "از من

 

 

سوزان تر است..."

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 10:53  توسط بتی ومحمد  | 

سلام به پادشاه قلب خسته من.تو بی نظیر ترین مرد عالمی.تو مهربانترینی.من سنی چخ چخ چخ استیرم.محمد جان.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 10:31  توسط بتی ومحمد  | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 12:12  توسط بتی ومحمد  | 

سال نو ميلادي مبارك

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 14:6  توسط بتی ومحمد  | 

كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم: بي دليل شاد بودن و پاي كوبيدن* هميشه سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن* حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فرياد زدن
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 12:56  توسط بتی ومحمد  | 

ما به هم محتاجیم

 

مثله دیوونه به خواب

 

مثله گندم به زمین

 

مثله شوره زار به آب

 

ما به هم محتاجیم

 

 

                      مثله ما به آدما

 

                      مثله یک ماهی به آب

 

                      مثله آدم به هوا

 

                      ما به هم محتاجیم

 

 

 

دستامون ازهم اگه دوره بمونه

 

شب شیشه ای دیگه نمیشکنه

ا

ز تو این شیشه ای همیشگی

 

خورشید مقوایی سر میزنه

 

 

                       به عزای دوری دستای ما

 

                      کوچه ها ساکت و بی صدا میشن

 

                      بوی همه جا رو میگیره

 

                      همه ی درها به غربت باز میشن

 

 

 

جاده هامون که به خورشید می رسن

 

مثله تاریکی بی انتها میشن

 

ما به هم محتاجیم

 

ما به هم محتاجیم

 

ما به هم محتاجیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 8:1  توسط بتی ومحمد  | 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 8:15  توسط بتی ومحمد  | 

 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 8:9  توسط بتی ومحمد  | 

عزیزم دیگر نمی توانم منتظر بمانم

به دنبال تو خواهم آمد,همیشه و هر لحظه

به دنبال تو خواهم آمد,تا ببینی عشق من حقیقی ست

به دنبال تو خواهم آمد همیشه و هر لحظه

تمامی آنجه می خواهم عشق توست

تو را دوست خواهم داشت

دنبال تو خواهم آمد,همیشه و هر لحظه

به دنبال تو خواهم آمد,تا ببینی عشق من حقیقی ست

تمامی آنچه می خواهم,

که ببینی عشق من حقیقی ست

عشق من حقیقی ست ,آه بسیار سخت است

به دنبال تو خواهم آمد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 13:37  توسط بتی ومحمد  | 

قلبی شکسته ، نا امید و خسته داشتم ، از آن قلب، تنهایک ویرانه بر جا مانده بود!

 کسی وارد آن ویرانه نمیشد ، قلبش را به آن ویرانه هدیه نمیداد!

 دیگر هیچ احساسی از عشق در آن قلب شکسته  نبود و دیگر هیچکس هیچ امیدی به عاشق شدن آن قلب نداشت!

 آن ویرانه سرخ دیگر نه همدمی داشت و نه همدلی ! نه همصدایی داشت و نه همزبانی!

 تو آمدی و افتخار دادی که به قلب سوخته من بیایی ! آمدی و افتخار دادی

  که قلب مهربانت  را به قلب شکسته من هدیه دهی!

 آمدی و با مهر و محبت خودت مرا دگرگون کردی ، قلبم را تبدیل به باغ آرزوها کردی ،

  با آن محبت و عشق خودت مرا عاشق خودت کردی.....

 با آمدنت تمام امید ها و آرزوهایم زنده شدند و دوباره آهنگ دلنشین عشق

  در قلبم نواخته شد و قناری پر شکسته دلم دوباره در آسمان آبی قلبم به پرواز در آمد....

 عزیزم اینک که مرا از آن سیبلاب غم و نا امیدی نجات دادی بیشتر از هر کسی  و بیشتر از هر عشقی تو را دوست میدارم ، بیشتر از کلام مقدس دوست داشتن  و بیشتر از هر آرزویی تو را دوست میدارم....

 تا آخرین لحظه زندگی ام به تو وفادار خواهم بود و قدر تو را خواهم دانست

به تو که تنها امید منی و به تو که امید هایم را دوباره زنده کردی افتخار میکنم  و با صداقت ، یکدلی و یکرنگی میگویم که خیلی دوستت دارم آری اینبار خیلی بیشتر از همیشه دوستت دارم عزیزم....

 دوستت دارم برای تو کم است ، خیلی خیلی تو را دوست میدارم !

 با آمدنت رویاهایی که حتی تصور آن در خواب نیز برایم دشوار بود به حقیقت تبدیل شدند

  و منی که تنهایی در جاده های خسته و خالی هیچ امیدی برای  رسیدن 

  به پایان جاده نداشتم به مقصدم که همان قلب مهربان و عاشق تو بود رسیدم.....

 عزیزم!  ای فرشته نجات این قلب شکسته من ،....

 

خیلی  خیلی خیلی خیلی خیلی دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 13:34  توسط بتی ومحمد  |