تبليغاتX
بتی عشق محمد
هرکانیا
محمد عزیزم   دوری تو برام خیلی سخته .من قصه دلتنگی خودم رو به هیچ کس نگفتم  . اونی که مدعی بود عاشقم.منو تو فاصله ها تنها گذاشت.بی خبر رفتو تواین ویرانها رد پاشم واسه چشمام گذاشت اه دلو سوزوندی .اه چرا نمودی.الهی خودم فدات شم محمدم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 10:16  توسط بتی ومحمد  | 

محمد   دوست دارم خیلی زیاد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 10:9  توسط بتی ومحمد  | 

براستی آن کس که چتر را آفریدعاشق بود ، نه آدم بود...

 

باتو ، همه رنگهای این سرزمین راآشنامی بینم

باتو ، همه رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کنند

باتو ، آهوان این صحرادوستان همبازی منند

باتو ، کوههاحامیان وفادار خاندان منند

باتو ، زمین گهواره ای است که مرادرآغوش خود می خواباند ، ابرحریری است که برگهواره ام کشیده اند وطناب گهواره ام رامادرم ، که درپس این کوههاهمسایه ماست دردست خویش دارد

باتو ، دریابامن مهربانی می کند

باتو ، پرندگان این سرزمین خواهران شیرین زبان منند

باتو ، سپیده هرصبح برگونه ام بوسه می زند

باتو ، نسیم هرلحظه گیسوانم راشانه می کند

باتو ، من بابهارمی رویم

باتو ، من درعطریاسهاپخش می شوم

باتو ، من درشیره هرنبات می جوشم

باتو ، من درهرشکوفه می شکفم

باتو ، من درطلوع لبخند می زنم ، درهرتندرفریاد شوق می کشم ، درحلقوم مرغان عاشق می خوانم ، درقلقل چشمه هامی خندم ، درنای جویباران زمزمه می کنم

باتو ، من درروح طبیعت پنهانم ، دررگ جاریم ، درنبض..........

باتو ، من بودن را ، زندگی را ، شوق را ، عشق را ، زیبایی را ، مهربانی پاک خداوندی رامی نوشم

باتو ، من درخلوت این صحرا ، درغربت این سرزمین ، درسکوت این آسمان ، درتنهایی این بی کسی ، غرقه فریادوخروش جمعیتم ، درختان برادران منند وپرندگان خواهرانم ، گلهاکودکان منند واندام هرصخره مردی ازخویشان من است ونسیم ، قاصدان بشارت گوی منند و ((بوی باران ، بوی پونه ، بوی خاک ، شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک)) همه خوشترین یادهای من و شیرین ترین یادگارهای منند .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 15:16  توسط بتی ومحمد  | 

چون آهوی سر گشته هر لحضه به دنبال دامم : تا صیاد در آغوش نگیرم نگرانم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 17:23  توسط بتی ومحمد  | 

کلبه ای خواهیم ساخت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 17:5  توسط بتی ومحمد  | 

باتوراه رفتن را آنقدر دوست دارم که می خواهم بجای کلبه عاشقی جاده بسازم.

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 12:2  توسط بتی ومحمد  | 

 

 تا وقتي كه تو هستي، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست!

 تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته اي منه!

 تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه!

 تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي!

 تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست براي من!

 من زنده هستم! براي زندگي كردن

/////////////////////////////////////////////////////////////////

سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي
فداي مهربونيات چه مكني با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت
حال من رو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه
جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه
ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم كمه
ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون
فداي تو! نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم
حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم
رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي
قسمت توموندن شدو قسمت من آوارگي
نمي دوني چه قدر دلم تنگه براي ديدنت
براي مهربونيات نوازشات بوسيدنت
به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته
يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته

آره عزیز........

.............................................................

بگذار سر به سينه من تا كه بشنوی
آهنگ اشتياق دلي دردمند را
شايد كه پيش ازين نپسندی به كار عشق
آزار اين رميده ی سر در كمند را
بگذار سر به سينه من تا بگويمت
اندوه چيست عشق كدامست
غم كجاست
بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان
عمري است در هوای تو از آشيان جداست
دلتنگم آن چنان كه اگر ببينمت به كام
خواهم كه جاودانه بنالم به دامنت
شايد كه جاودانه بماني كنار من
ای نازنين كه هيچ وفا نيست با منت
تو آسمان آبی آرام و روشنی
من چون كبوتری كه پرم در هوای تو
يك شب ستاره های ترا دانه چين كنم
با اشك شرم خويش بريزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب
بيمار خنده های توام بيشتر بخند
       خورشيد آرزوی منی گرم تر بتاب

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 15:45  توسط بتی ومحمد  | 

 

فقط تو.......فقط برای تو

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 16:22  توسط بتی ومحمد  | 

بشورم

 /////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

بتی عشق منی

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 14:50  توسط بتی ومحمد  | 

سلام

زندگي فرصتي است براي عاشق شدن

زندگي فرصتي است براي آزمودن

زندگي فرصتي است براي پيمودن

زندگي فرصتي است براي فكر كردن

زندگي فرصتي است براي گوش كردن

زندگي فرصتي است براي نگاه كردن

زندگي فرصتي است براي درك كردن

زندگي فرصتي است براي شمردن!

زندگي فرصتي است براي عبادت

زندگي فرصتي است براي تحمل و صبر

زندگي فرصتي است براي اينبار نگفتن

زندگي فرصتي است براي اين بار نديدن

زندگي فرصتي است براي اينبار ن‍ـــ.....

 

    پس من به چه اميد به تو زندم

 

....................................................................................................................................

دوستت دارم بتی

حتی اگر قرار باشد

شبی بی چراغ،در حسرت یافتن تو

تمام پس کوچه ها را

زیر باران،قدم بزنم

.......................وووو

        واقعا دوست دارم               

  وقتي که بارون مي باره        

  برو زير بارون وايسا ودستاتو باز کن 

   سعي  کن قطره هاي بارون رو بگيري

به اندازه قطره هايي که ميتوني بگيري

           تـــــــو منو دوست داري

 و به اندازه قطره هايي که نمي توني بگيری من تـــو    رو دوست دارم عزیزم

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 14:27  توسط بتی ومحمد  | 

می دونی فرق تو و خون چیه؟

خون تو قلب میره و بر می گرده

ولی تو تو قلب میری و بر نمی گردی

...................................................................

................///////////........

.................................................................................................................................

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 14:2  توسط بتی ومحمد  | 

بهت نمی گم
بهت نمی گم دوست دارم..قسم می خورم  دوست دارم……
بهت نمی گم هرچی می خوای بهت می دم..چون همه  چيزم تويی…
نمی خوابم که خوابتو ببينم ..چون خيال تو خوشتر از  خوابه…
اگه يه روز چشمات پر اشک شد و دنبال شونه گشتی  تا روش گريه کنی..صدام کن
قول نميدم اشکاتو پاک کنم....ولی منم باهات  گريه می کنم..........
اگه دنبال مجسمهء سکوتی بودی تا سرش داد بزنی..صدام  کن..
قول می دم ساکت بمونم.....
 
اگه دنبال خرابه ای بودی که  همه نفرتاتو توش دفن کنی..صدام کن
قلب من تنها خرابهء وجوده توست..!!
اگه  يه روز خواستی بری..حتما" صدام کن
 
قول نميدم نگهت دارم..اما می  تونم باهات بيام.. هرجا که بری...
اگه يه روز سراغمو گرفتی و  ازم خبری نشد! 
سريع به ديدنم بيا٬
حتما بهت احتياج دارم..... 
بس حتما بیا

......................................................................................................................

گل برای گل

..............................................................................................

وقتی بتی کوچک بود

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 13:51  توسط بتی ومحمد  |