دارم
گاهی که دلم
به اندازه تمام غروبها میگیرد
اما دریغ که گریه دستانم نیز مرا به تو نمی رساند
من از تراکم سیاه ابرها می ترسم وهیچ کس
مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست
و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد.
ویا کابوسهای شبانه ام را نمی داند
با این همه نازنین این تمام واقعه نیست
.از دل هر کوه کوره راهی می گذرد.
و هر اقیانوس به ساحلی می رسد
و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد
از چهل فصل دست کم یکی که بهار است
من هنوز تو را دارم
در چشمان زيبايت معني عشق را فهميدم
در نگاه براقت با تو بودن را ديدم
از نفس هاي گرمت جان گرفتم
از صداي زيبايت ترانه عشق شنيدم
اي بهترينم
دوست دارم