تبليغاتX
بتی عشق محمد -
هرکانیا

قلبی شکسته ، نا امید و خسته داشتم ، از آن قلب، تنهایک ویرانه بر جا مانده بود!

 کسی وارد آن ویرانه نمیشد ، قلبش را به آن ویرانه هدیه نمیداد!

 دیگر هیچ احساسی از عشق در آن قلب شکسته  نبود و دیگر هیچکس هیچ امیدی به عاشق شدن آن قلب نداشت!

 آن ویرانه سرخ دیگر نه همدمی داشت و نه همدلی ! نه همصدایی داشت و نه همزبانی!

 تو آمدی و افتخار دادی که به قلب سوخته من بیایی ! آمدی و افتخار دادی

  که قلب مهربانت  را به قلب شکسته من هدیه دهی!

 آمدی و با مهر و محبت خودت مرا دگرگون کردی ، قلبم را تبدیل به باغ آرزوها کردی ،

  با آن محبت و عشق خودت مرا عاشق خودت کردی.....

 با آمدنت تمام امید ها و آرزوهایم زنده شدند و دوباره آهنگ دلنشین عشق

  در قلبم نواخته شد و قناری پر شکسته دلم دوباره در آسمان آبی قلبم به پرواز در آمد....

 عزیزم اینک که مرا از آن سیبلاب غم و نا امیدی نجات دادی بیشتر از هر کسی  و بیشتر از هر عشقی تو را دوست میدارم ، بیشتر از کلام مقدس دوست داشتن  و بیشتر از هر آرزویی تو را دوست میدارم....

 تا آخرین لحظه زندگی ام به تو وفادار خواهم بود و قدر تو را خواهم دانست

به تو که تنها امید منی و به تو که امید هایم را دوباره زنده کردی افتخار میکنم  و با صداقت ، یکدلی و یکرنگی میگویم که خیلی دوستت دارم آری اینبار خیلی بیشتر از همیشه دوستت دارم عزیزم....

 دوستت دارم برای تو کم است ، خیلی خیلی تو را دوست میدارم !

 با آمدنت رویاهایی که حتی تصور آن در خواب نیز برایم دشوار بود به حقیقت تبدیل شدند

  و منی که تنهایی در جاده های خسته و خالی هیچ امیدی برای  رسیدن 

  به پایان جاده نداشتم به مقصدم که همان قلب مهربان و عاشق تو بود رسیدم.....

 عزیزم!  ای فرشته نجات این قلب شکسته من ،....

 

خیلی  خیلی خیلی خیلی خیلی دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 13:34  توسط بتی ومحمد  |